اگه اینکاره باشی باز این کار رو میکنی، باز عاشق میشی، هیچ وقت نمیتونی به خودت بگی عاشق نشو ، میشی
اگه اینکاره باشی باز این کار رو میکنی، باز عاشق میشی، هیچ وقت نمیتونی به خودت بگی عاشق نشو ، میشی
فراموشش کن ، باشه فراموشش میکنم
[ورس یک]
شادی ، یه جایی توو درونه
بازی ، کار هممونه
خوابیم این که معلومه
بیداری هامون وابسته به زمونه
خوشبختی لب بومه ، کبوتره بال داره
پَر میزنه هر وقتی حس و حال داره
نه قصر بزرگ نه سیاه چال داره
نه مجمع تشویق نه چوب دار داره
بگذریم ، یارم رو چونه ـَش خال داره
محو نگاهشم ، محو چشاشم
میخوام محو بشم حل بشم نباشم
خط بشم انحنای لباشم
رو هم رفته صوت تووی گوش
قلب می تپه و مغز میرسه به جوش
یه صدای میگه توو این چرخه چرخ من کوش
امروز می خوامشو فردا میکنمش فراموش
[کروس]
همشو کردم فراموش ، آتیش بود آب میریختم روش
می سوخت تا بشه خاکستر ، خط های دود بعد خاموش
همرو کردم فراموش ، آتیش بود آب میریختم روش
می سوخت تا بشه خاکستر ، خط های دود بعد خاموش
[ورس دو]
بده باد بزنم زیرش آتیش هست
یکمی خشک و ترم میشه قاطیش کرد
اینا که می بینی میسوزن همه خاطره است
جدایی ، حرارت ، نتیجه فاصله است
چی موندش واسه من جز دود
سر زنده ها داد برای مرده ها سکوت
وقتی بند ناف تو برید روز اول با پول
قبرو نقد میفروشن چک هم میکنن قبول
بیمه ی عمرم مُردم میدن بازمانده ـَم
کارمه یه صفحه رو هزار بار خواندن
طعم تلخ تکرار و سهم انکار
توو فهم اینکه این رویه أ بیخ داره اشکال
زخم میشه رو تنم کو مرهم روش؟
باد میوزه و میگیرمش در آغوش
رد میشه أ پاره هامو میگه در گوش
هر چی که یاد گرفتی یه روزی میکنی فراموش
[کروس]
همشو کردم فراموش ، آتیش بود آب میریختم روش
می سوخت تا بشه خاکستر ، خط های دود بعد خاموش
همرو کردم فراموش ، آتیش بود آب میریختم روش
می سوخت تا بشه خاکستر ، خط های دود بعد خاموش
[پایان]
همشو کردم فراموش
همشو کردم فراموش
شیب زندگی رو سر بالایی رفتم
از خودم می پرسیدم چرا خسته ـَم
هرچی محکم بیشترم فشار دید
تَرک خورد و شروع شکستن
خرد می شد می ریخت
خرده هاشو میدیدم
لای قطره ها اون نگاه شو میدیدم
اون چیزی شدم که ریشه هام خواستن
قد فهمم حالا میوه هاشو میچینم
هزار راه بود توو همش چاه کندن
برای رد شدن پَرامو وا کردم
از اون بالا دیدم ته همش یکیه
تا ته مسیر اون یکو صدا کردم
فرود سقوط مقصد
وسط زمین بازی من یه بچه ـَم
دست میگیرم پله رو بالا میرم
نوک سرسره است شروع مجدد
[کروس]
سُر بخور ، سُر رو به پایین ، پایین
سُر بخور ، سُر رو به پایین ، پایین
[ورس دو]
رشته های فکرم بودش منو می کشید
به خودم اومدم دیدم رسیدم وسط شیب
کارد خورده ته جیب
دنیا هم عوض شده
حتی نیستش شبیه همین یه دقیقه پیش
لحظه لحظه زمان تَوَهمه
ظرفی تووی کار نبود که فکر بکنم پُره
نصف داشته هامون واسه فکر مردمه
نصفه خواسته هامون توو ابرا گمه
همین هارو دیدم گفتم دیگه جلو نمیرم
همه بتازن و برن من میشینم رو زینم
خط صاف مثل درختا بی ریا
هر چقدر رشد بکنی نور میرسه به زیریا
تو این راهو میری یا فکر ارتفاعی؟
فتح قله ها نوک هرم هایی؟
یادت باشه وقتی میری ته سربالایی
اونطرف سراشیبی سُر میخوری پایین
[کروس]
سُر بخور ، سُر رو به پایین ، پایین
سُر بخور ، سُر رو به پایین ، پایین
ریشه ی کودکی نوجوانی جوانی ریشه ی زندگی ریشه ی مشکلات ریشه ی عشق
همه ی تصویرا هی میرن میان/خاطره
نه میشناسمت نه حتی دیدمت تو خواب/ کنارم
در شهروند اشاره و ارجاع زیاد هست اما همین دو دلالت بر حاکیت ریشه درونی بر ریشه بیرونی دارد
هنوز هستیم هنوزم با سیاهی و تلخی اما گریه نکن هنوز هستیم مرگ آخرش نیست
پوریا